نقاشی بوسه مادر بر پیشانی دختر
قول دوران کودکی
در عالم کودکی به مادرم قول دادم که همیشه هیچ کس را بیشتر از او دوست نداشته باشم. مادرم مرا بوسید و گفت: «نمی‌توانی عزیزم!»
گفتم: «می‌توانم، من تو را از پدرم و خواهر و برادرم بیشتر دوست دارم.»
مادر گفت: «یکی می‌آید که نمی‌توانی مرا بیشتر از او دوست داشته باشی.»
نوجوان که شدم دوستی عزیز داشتم ولی خوب که فکر می‌کردم مادرم را بیشتر دوست داشتم. معلمی داشتم که شیفته‌اش بودم ولی نه به اندازه مادرم. بزرگتر که شدم عاشق شدم. خیال کردم نمی‌توانم به قول کودکی‌ام عمل کنم ولی وقتی پیش خودم گفتم: «کدام یک را بیشتر دوست داری؟» باز در ته دلم این مادر بود که انتخاب شد.
سالها گذشت و یکی آمد. یکی که تمام جان من بود. همان روز مادرم با شادمانی خندید و گفت: «دیدی نتوانستی.»
من هر چه فکر کردم او را از مادرم و از تمام دنیا یشتر می‌خواستم. او با آمدنش سلطان قلب من شده بود. من نمی‌خواستم و نمی‌توانستم به قول دوران کودکی‌ام عمل کنم. آخر من خودم مادر شده بودم!


از امام صادق (ع) پرسیدند زندگی خود را بر چه بنا کردی؟ فرمودند: چهار اصل1- دانستم رزق مرا دیگری نمی خورد پس آرام شدم.2- دانستم که خدا مرا می بیند پس حیا کردم.3- دانستم که کار مرا دیگری انجام نمی دهد... ادامه حکایت

حکایت های بیشتر:

نظر شما در مورد این حکایت چیست؟

پرسش تصادفی: کدام کوچکتر است 5 یا 3؟

نطرات کاربران:



1

سلام حتی وقتی خودت مامان باشی بازم مامان خودت یه چیز دیگه اس قول میدم بهتون خانوما از خودشون بپرسن شاید بچه اتو دوست داشته باشی ولی نه مثل مامانت من که مامانمو با هیچی عوض نمیکنم


2

عالی بود ولی مامان یه چیز دیگست


3

چون مادر مظهر ایثار رو فداکاری ست شاید بتوان گفت فرزندانش را بیشتر از اینکه ما فکر میکنیم اونو دوسش داریم دوس داشته باشه


4

متشکرم، این حکایت عالی بسیار آموزنده است بارها بارها باید آن را خواند.


5

پاراگراف آخر رو حذف کنید (بچه دارشدن) و فکر کنید راوی داستان مرد بوده! لطفن حالا آقایون نظر بدن....


6

جالب بود


7

ضمن سلام این حکایت جنبه تمثیلی داردو مضمون اصلی آن مادر بودن است که بالاترین رابطه عاطفی خلقت پس از بندگی است.چه مادر باشی و چه فرزند این رابطه همیشه وصف ناشدنی است.


8

واقعاً درست گفته چون خودم آن را تجربه کرده ام بذار براتون بگم که:سال 71 دانشگاه بوعلی سینا همدان قبول شده بودم و بین قصرشیرین (زادگاهم) و همدان تردد میکردم و مادرم میگفت پسرم رسیدی اونجا حتماً خبرم کن من میرسیدم و میگفتم این چه کاریه که بگم رسیدم بی خیال میشدم. آنزمان تماس گرفتم با خوابگاه خیلی مشکل بود تعداد زیاد دانشجویان و یک یا دو خط تلفن موجود بود،موبایل که نبودبعد از چند روز مادرم با نگرانی تمام و بازحمت فراوان تماس میگرفت و گله فراوان میکرد و میگفت دلم هزاران راه رفته وقتی برمیگشتم خانه میگفت بگذار ازدواج کنی و بعد حال پدر و مادرها را میفهمی حالا یک پسر و یک دختر دارم وقتی از خانه میروند آن سمت خیابان برای کلاس زبان میگم رسیدید حتماً پیامک بدید تا پیامک آنها میرسد نصفه جان میشم اگر پیامک ندهند تا اونجا میرم بخاطر اینکه فقط خیالم راحت بشه. بله اینجوریه دیگه انسانها تا خودشان در آن شرایط قرار نگیرند خوب مسئله را درک نمیکنند.ولی واقعاً خداوند توانایی و عشق مادرها را نامحدود خلق کرده است.مادرم دوستت دارم. فرامرز سهرابی


9

واقعا زیبا بود. ولی نکته جالبی وجود دارد که خانمها به محض اینکه مادر میشوند جور دیگری عاشق مامانشان میشوند که تاکنون نبوده است.


10

سلام. درسته وقتی مادر میشی بچه ات میشه نفست ولی مامان آدم ی چیز دیگه ست مامان جووووونم دووووست دارم خودم دوتا بچه دارم صدرا و فاطمه خیلی ام دوستشون دارم


11

خيلي قشنگ بود


12

عین حقیقته.


13

کاربر محترم شماره 5
پدر شدن هم همچین لذتی داره


14

سلام.خیلی عالی بود.ممنون


15

راز بقا در همين حس هست تا پدر و مادر نشيم كاملاً نميفهميم كه كي بودند و چكار ميكردند هر كي داردشون خدا حفظشون كنه و شما قدرشون را بدونيد فقط همين . چيز زيادي ازتون نميخوان فقط احترام و توجه اوني هم كه از دستشون داده خدارحمتشون كنه


16

بسیار عالی


17

قربون مامانم...


18

قبول دارم ولی این قانون طبیعته


19

بسیار عالی و زیبا.


20

بسیار عالی و زیبا.


21

واقعا مادر ها موجودات پیچیده ای هستند.


22

بسیار عالی، متشکرم


23

از وقتی بابا شدم معنی عشق رو فهمیدم!
زندگیم هر روز بهتر شد برکت و رحمت خدا برام سرازیر شد.الحمدلله


اگر نظری که درج کردید نمایش داده نشده است بر روی برزورسانی نظرات کلیک کنید

بروزرسانی نظرات