در یک روز گرم تابستان، پسر کوچکی با عجله لباسهایش را در آورد و خنده کنان داخل دریاچه شیرجه رفت. مادرش از پنجره نگاهش می‌کرد و از شادی کودکش لذت می‌برد. مادر ناگهان تمساحی را دید که به سوی پسرش شنا می‌... ادامه حکایت

اخلاق و رفتار

1. مرد دوچرخه سوار
2. نمره ده نقاشی
3. مردی در سردخانه
4. قهوه مبادا
5. بادکنک من

بیشتر >>


انگیزشی

1. سقراط و رمز موفقیت
2. هرگز تسلیم شدند؟
3. آخرین دونده
4. سنگ یا برگ
5. ابزار گران شیطان

بیشتر >>


خرد و حکمت

1. تا زانو
2. حضرت سلیمان و مورچه
3. خوشبختی را کجا می‌توان یافت؟
4. چه چیز انسان را زیبا می‌کند؟
5. سنگ سرد

بیشتر >>


دین و مذهب

1. کوهنورد و طناب ایمنی
2. نیازمند دعای شیوانا
3. معیار مهندس روسی
4. فرعون و شیطان
5. ریسمان های شیطان

بیشتر >>


زندگی

1. نارگیل سوراخ دار
2. صرف شام با زنی دیگر
3. دست دوست داشتنی
4. آیا شما عضو گروه 99 هستید؟
5. مار و اره

بیشتر >>


سیاست

1. چرچیل و رقیب
2. بوس آیینه
3. گرگ و میش از یک جوی آب می‌خورند
4. روش بادی و خورشیدی
5. لینکلن دیوانه و احمق است!

بیشتر >>


عشق و زناشویی

1. دختری با یک گل سرخ
2. عشاق ناشناس
3. هر روز صبحانه
4. عشق و بنز
5. خراش های دختر روی ماشین

بیشتر >>


فرهنگ و مردم

1. دنیای مجازی واقعی
2. مسابقه بادکنک سالم
3. میمون در جواب حیوون
4. چقدر زودباور هستی؟
5. قهوه مبادا

بیشتر >>


کسب و کار

1. مردی در سردخانه
2. بادکنک من
3. سمعک با کارکرد متفاوت
4. معیار مهندس روسی
5. ناهار همراه نوشیدنی فقط یک دلار

بیشتر >>


لطیفه

1. یادداشتی برای ولتر
2. این کوزه پر از زهر است
3. وصیت مرد خسیس
4. وام فوری 5000 دلاری
5. دو زن ملا

بیشتر >>