بهلول هر وقت دلش می گرفت به کنار رودخانه می‌رفت. در ساحل می‌نشست و به آب نگاه می کرد. پاکی و طراوت آب، غصه هایش را می‌شست. اگر بیکار بود همانجا می‌نشست و مثل بچه ها گِل بازی می‌کرد. آن روز هم ... ادامه حکایت

اخلاق و رفتار

1. دریای عشق و عاشقی
2. آیا ما هم معتاد هستیم؟
3. دو ریالی صلواتی
4. من گاو هستم
5. نفس گرم

بیشتر >>


انگیزشی

1. مداد سیاه
2. حفر چاه
3. شکار مراد
4. خوش شانسی و بدشانسی
5. حل مسائل

بیشتر >>


خرد و حکمت

1. همانی هستی که همه می‌گویند؟
2. برو کشکتو بساب
3. بقال و خاتون
4. طوطی و حضرت سلیمان
5. جواهر گران قیمت

بیشتر >>


دین و مذهب

1. خدا چه می‌خورد، چه می‌پوشد و چه کار می‌کند؟
2. لعنت بر شیطان
3. دین و مذهب ما چیست؟
4. آیا شما هم روزه هستید؟
5. روزه برای خر گم شده

بیشتر >>


زندگی

1. نون خوب خیلی مهمه
2. مادر دروغگو
3. اطلاعات لطفاً
4. نفس گرم
5. چوپان و مار

بیشتر >>


سیاست

1. همانی هستی که همه می‌گویند؟
2. عبادت بجز خدمت خلق نیست
3. ماستمالی کردن
4. شرط کاهش مالیات
5. بدا به حال روس

بیشتر >>


عشق و زناشویی

1. دریای عشق و عاشقی
2. مادر دروغگو
3. صبحت بخیر عزیزم
4. جواب آزمایش
5. مراقب چشم های خود باشید

بیشتر >>


فرهنگ و مردم

1. ماشین مشدی ممدلی
2. بوق سگ
3. زاغ سیاه کسی را چوب زدن
4. بشنو و باور مکن
5. نان خالی بی قاتق

بیشتر >>


کسب و کار

1. دوربین پولاروید
2. دین و مذهب ما چیست؟
3. جنگ زرگری
4. حفر چاه
5. شکار مرغابی

بیشتر >>


لطیفه

1. ملانصرالدین و دیگ همسایه
2. نان خالی بی قاتق
3. دروغ نشنیده
4. روزه برای خر گم شده
5. شاعرانه و رمانتیک

بیشتر >>