روزی لئو تولستوی در خیابانی راه می رفت که ناآگاهانه به زنی تنه زد. زن بی وقفه شروع به فحش دادن و بد و بیراه گفتن کرد. بعد از مدتی که خوب تولستوی را فحش مالی کرد، تولستوی کلاهش را از سرش برداشت و محترم... ادامه حکایت

اخلاق و رفتار

1. یک لیوان شیر
2. لنگه کفش
3. هدیه پدر به پسر برای فارغ‌التحصیلی
4. چو من آیم او رود
5. شاهکار

بیشتر >>


انگیزشی

1. کجا را نگاه می‌کنید؟
2. سقراط و رمز موفقیت
3. هرگز تسلیم شدند؟
4. آخرین دونده
5. سنگ یا برگ

بیشتر >>


خرد و حکمت

1. ما مالک چه چیزی هستیم؟
2. تا زانو
3. حضرت سلیمان و مورچه
4. خوشبختی را کجا می‌توان یافت؟
5. چه چیز انسان را زیبا می‌کند؟

بیشتر >>


دین و مذهب

1. ماجرای پزشک پاکستانی به نام دکتر ایشان
2. ارزش واقعی انسان به چیست؟
3. کوهنورد و طناب ایمنی
4. نیازمند دعای شیوانا
5. معیار مهندس روسی

بیشتر >>


زندگی

1. درخواست طلاق
2. کرم ضد سیمان
3. هدیه پدر به پسر برای فارغ‌التحصیلی
4. نارگیل سوراخ دار
5. صرف شام با زنی دیگر

بیشتر >>


سیاست

1. شاهکار
2. چوپانی در مقام وزارت
3. چرچیل و رقیب
4. بوس آیینه
5. گرگ و میش از یک جوی آب می‌خورند

بیشتر >>


عشق و زناشویی

1. درخواست طلاق
2. باز هم تو را می‌خواهم
3. دختری با یک گل سرخ
4. عشاق ناشناس
5. هر روز صبحانه

بیشتر >>


فرهنگ و مردم

1. کرم ضد سیمان
2. شاهکار
3. دنیای مجازی واقعی
4. مسابقه بادکنک سالم
5. میمون در جواب حیوون

بیشتر >>


کسب و کار

1. مردی در سردخانه
2. بادکنک من
3. سمعک با کارکرد متفاوت
4. معیار مهندس روسی
5. ناهار همراه نوشیدنی فقط یک دلار

بیشتر >>


لطیفه

1. یادداشتی برای ولتر
2. این کوزه پر از زهر است
3. وصیت مرد خسیس
4. وام فوری 5000 دلاری
5. دو زن ملا

بیشتر >>