شانزده ساله بودم و با پدر و مادرم در مؤسسه ای که پدربزرگم در فاصلۀ هجده مایلی دِربِن، در افریقای جنوبی، در وسط تأسیسات تولید قند و شکر، تأسیس کرده بود زندگی می‌کردیم. ما آنقدر دور از شه... ادامه حکایت

اخلاق و رفتار

1. اردوی مدرسه با اتوبوس
2. پسرک واکسی
3. چه کشکی چه پشمی؟
4. دریای عشق و عاشقی
5. آیا ما هم معتاد هستیم؟

بیشتر >>


انگیزشی

1. مداد سیاه
2. حفر چاه
3. شکار مراد
4. خوش شانسی و بدشانسی
5. حل مسائل

بیشتر >>


خرد و حکمت

1. همانی هستی که همه می‌گویند؟
2. برو کشکتو بساب
3. بقال و خاتون
4. طوطی و حضرت سلیمان
5. جواهر گران قیمت

بیشتر >>


دین و مذهب

1. چه کشکی چه پشمی؟
2. خدا چه می‌خورد، چه می‌پوشد و چه کار می‌کند؟
3. لعنت بر شیطان
4. دین و مذهب ما چیست؟
5. آیا شما هم روزه هستید؟

بیشتر >>


زندگی

1. قایق‌تان را به کدام ساحل بسته‌اید؟
2. نوبتی نشی
3. اردوی مدرسه با اتوبوس
4. مرد ثروتمند و جواهراتش
5. پسرک واکسی

بیشتر >>


سیاست

1. همانی هستی که همه می‌گویند؟
2. عبادت بجز خدمت خلق نیست
3. ماستمالی کردن
4. شرط کاهش مالیات
5. بدا به حال روس

بیشتر >>


عشق و زناشویی

1. دریای عشق و عاشقی
2. مادر دروغگو
3. صبحت بخیر عزیزم
4. جواب آزمایش
5. مراقب چشم های خود باشید

بیشتر >>


فرهنگ و مردم

1. کلک کسی را کندن
2. صد رحمت به کفن دزد اولی
3. دو قورت و نیمش هم باقیه
4. شیطان خود را بازنشسته کرد
5. حکیم‌باشی را دراز کنید

بیشتر >>


کسب و کار

1. دوربین پولاروید
2. دین و مذهب ما چیست؟
3. جنگ زرگری
4. حفر چاه
5. شکار مرغابی

بیشتر >>


لطیفه

1. صد رحمت به کفن دزد اولی
2. ناصرالدین شاه و مرد ذغال فروش
3. ملانصرالدین و دیگ همسایه
4. نان خالی بی قاتق
5. دروغ نشنیده

بیشتر >>